تبلیغات
25 شوال 148 هجری قمری حضرت امام جعفرصادق (ع) ششمین ستاره درخشان سپهرولایت و امامت بدستورمنصورخلیفه عباسی به شهادت رسیدند. امام صادق (ع) دردامان مادری پرهیزكار بنام «اُمِّ فَروَه» دخت « قاسم بن محمد»؛ و درسایه پدربزرگوارشان امام محمد باقر(ع) پرورش یافتند. ایشان در31سالگی پس ازشهادت امام باقر(ع) عهدهدارمقام امامت شدند. دردوران امامت امام صادق (ع) امویان و عباسیان برسرخلافت درگیریهای شدید داشتند و همین امرزمینه مناسبی برای امام(ع) فراهم آورد تا به گسترش علوم اسلامی و تربیت شاگردان مكتب خود بپردازند. ازاین رهگذرامام صادق(ع) هزاران فقیه، متكلم و دانشمند برای جامعه اسلامی تربیت كردند و بدین ترتیب مذهب شیعه و فقه جعفری را ازمجموعه ارزشمند احادیث و روایتهای بشمارخود غنیترساختند. عباسیان دراین میانه همانند امویان ازآزارو شكنجه امام صادق(ع) فروگذار نكردند و ازارتباط مردم با آن حضرت جلوگیری كردند. سرانجام امام صادق(ع) این چشمه جوشان دانش و معرفت اسلامی در65سالگی دستور منصورعباسی مسموم و شهید شدند. پیكرمطهرامام صادق(ع) درگورستان بقیع بخاك سپرده شده است.
بعد از این مقدمه کوتاه که نگاهی گذرا بود به زندگی شیخ الائمه حضرت امام صادق (ع)، بیائید نگرش انسانى آن امام همام را مورد بررسی قرار دهیم. نگرش انسانى امام صادق(ع) از نگرش اسلام به انسانیّت در ساختها و مفاهیم گوناگون آن مایه مىگیرد. براى آن كه از شدت عشق امام به انسانیت و ارج نهادن به حقوق آن كس صخرههاى سترگ در برابر آن سر فرود مىآورند و ستارگان و درختان در برابرش به سجده مىافتند، پرده برداریم. چند نمونه كوچك از این موارد را ذكر مىكنیم:
1- امام به خدمتکار خویش، "مُصادف"، هزار دینار داد و به او گفت: آماده شو تا براى كارى تجارى به مصر روى، زیرا تعداد خانواده من زیاد است. مصادف، وسایل سفر را فراهم آورد و با بازرگانان به مصر رفت. چون نزدیك شهر رسید، كاروانى تجارى در بیرون شهر به استقبال آنان آمده ایشان از آن كاروان در باره وضعیّت كالایى كه با خود آورده بودند سؤال كردند كه آیا در مصر چنین كالایى هست یا نه؟ كاروانیان پاسخ دادند: چنین كالایى در مصر نیست. آنگاه سوگند خوردند و قرارداد بستند كه از هر دینار یك دینار سود بگیرند(یعنى سود را مضاعف قرار دهند.)
آنان بعد از فروش اجناس، پول خود را گرفتند و به مدینه برگشتند.
مصادف نزد امام صادق(ع) رفت. دو كیسه در دست داشت كه در هر كیسه یك هزار دینار بود. او عرض كرد: فدایت شوم این كیسه سرمایه و این یكى سود است. امام پرسید: این سود، بسیار است مگر شما با این كالا چه كردید؟ مصادف داستان تجارت خود را براى امام گفت: آن حضرت با شنیدن حرفهاى مصادف فرمود:
"سبحان الله! آیا بر قومى از مسلمانان سوگند یاد كردهاید كه كالاى خود را به آنان نمىفروشید مگر آنكه در ازاى هر دینار، یك دینار سود بگیرید؟!"
آنگاه یكى از دو كیسه را برداشت و فرمود: "این سرمایه من است و ما نیازى به سود نداریم."
سپس فرمود: "اى مصادف! چكاچك شمشیرها آسانتر از یافتن روزى حلال است."
2- امام صادق(ع) دوستى داشت كه هیچگاه از او جدا نمىشد. روزى او بر غلامش خشم گرفت و زبان به ناسزا گشود و گفت: كجایى اى پسر زنِ زناكار!! وقتی ابوعبدالله این سخن شنید، دستش را بالا آورد و به پیشانىاش زد و گفت: سبحان الله! آیا به مادرش تهمت مىزنى؟! من تو را خوددار و پرهیزكار مىدیدم.
مرد گفت: فدایت شوم مادر این غلام كنیزى مشرك است. حضرت پاسخ داد: آیا نمىدانى كه هر امّتى را ازدواجی است؟
3- امام همراه با برخى از یارانش جنازهاى را تشییع مىكردند. دوال نعل آن حضرت پاره شده بود. در این هنگام مردى دوال نعل خود را در آورد تا به امام بدهد، اما آن حضرت فرمود: آن را براى خودت نگاهدار كه صاحب مصیبت به شكیبایى بر آن سزاوارتر است.
4- یكى از اصحاب آن حضرت نقل كرده است: مردم مدینه دچار گرانى و قحطى شدند آنچنان كه حتى توانگران گندم را با جو مىآمیختند و مىخوردند. ابوعبدالله(ع) نیز طعامى خوب داشت كه برایش كافى بود و اول سال آن را تهیه كرده بود. آن حضرت به یكى از غلامانش فرمود: براى ما جو بخر و با این طعام بیامیز یا آن را بفروش. زیرا ما خوش نداریم كه خود غذاى گوارا بخوریم و مردم غذاى ناگوار!!
5- یكى دیگر از یاران امام نقل كرده است كه بر ابوعبدالله كه در باغ خود بود، وارد شدم. او در حالى كه پیراهنى بر تن داشت، بیلى به دست گرفته بود و مشغول كار بود و مىفرمود: من در برخى از قسمتهاى زمینم كار مىكنم با آن كه كسانى را دارم كه این كارها را انجام دهند. این براى آن است كه خداوند بداند من در پى روزى حلال هستم.
این نوشته کوتاه بهانه ای بود برای عرض تسلیت سالروز شهادت آن امام بزرگوار؛ امید که از پیروان واقعی حضرتش باشیم.
--------------------------------------
روایات: برگرفته از کتاب هدایتگران راه نور، زندگانى امام جعفر صادق(ع)، نوشته آیة الله حاج سید محمد تقى مدرسى، ترجمه محمدصادق شریعت