همراه شو برای فصلی نو / ثبت نام


10 خاطره کوتاه از آقا مهدی باکری

1)توی آبادان، رفته بود جبهه ی فیاضیه، شده بود خمپاره انداز شهید شفیع زاده دیده بانی می کرد و گرا به ش می داد ، اوهم می زد. همان روزهایی که آبادان محاصره بود. روزی سه تا گلوله ی خمپاره ی صد وبیست هم بیش تر سهمیه نداشتند. این قدر می رفتند جلو تا مطمئن شوند گلوله ایشان به هدف می خورد. تعریف می کردند ، می گفتند« یک بار شفیع زاده با بی سیم گفته بوده یه هدف خوب دارم. گلوله بده .» آقا مهدی به گفته بوده « سه تامون رو زده یم. سهمیه ی امروزمون تمومه .»

2)ده تا کامیون می بردیم منطقه ؛ پر مهمات. رسیدیم بانه هوا تاریک تایک شده بود. تا خط هنوز راه بود. دیدیم اگر برویم ، خطرناک است . توی شهر در هر جای دولتی را که زدیم ، اجازه ندادند کامیون را توی حیاطشان بگذاریم . می گفتند « اینجا امنیت نداه ! » مانده بودیم چه کنیم . زنگ زدیم به آقا مهدی و موضوع را به ش گفتیم. گفت « قل هوالله بخونید و بیاین . منتظرتونم.»

3)به مان گفت « من تند تر می رم، شما پشت سرم بیاین .» تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیش تر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده ، رسیدیم گیلان غرب. جلوی مسجدی ایستاد. ماهم پشت سرش. نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون داشتیم تند تند پوتین هامان را می بستیم که زود راه بیفتیم . گفت « کجا با این عجله ؟ می خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»

4)والفجر یک بود. با گردانمان نصفه شبی توی راه بودیم . مرتب بی سیم می زدیم به ش و ازش می پرسیدیم « چی کار کنیم؟» وسط راه یک نفربر دیدیم. درش باز بود. نزدیک تر که رفتیم، صدای آقا مهدی را از توش شنیدیم . با بی سیم حرف می زد. رسیده بودیم دم ماشین فرماندهی . رفتیم به ش سلام بکنیم . رنگ صورت مثل گچ سفید بود. چشم هایش هم کاسه ی خون . توی آن گرما یک پتو پیچیده بودبه خودش و مثل بید می لرزید. بد جوری سرما خورده بود. تا آمدیم حرفی بزنیم، راننده ش گفت « به خدا خودم رو کشتم که نیاد ؛ مگه قبول می کنه؟»

5)بد وضعی داشتیم . از همه جا آتش می آمد روی سرمان نمی فهمیدیم تیرو ترکش از کجا می آید.فقط  یک دفعه می دیدم نفر بغل دستیمان افتاد روی زمین . قرارمان این بود که توی درگیری بی سیم ها روشن باشد، اما ارتباط  نداشته باشیم. خیلی از بچه ها شهید شده بودند. زخمی هم زیاد بود.توی همان گیرودار، چند تا اسیر هم گرفته بودیم. به یکی از بچه ها گفتم « ما مواظب خودمون نمی تونیم باشیم، چه برسه به اون بدبختا. بو یه بالیی سرشون بار.» همان موقع صدا از بی سیم آمد « این چه حرفی بود تو زدی؟ زود اسیرهاتون رو بفرستید عقب » صدای آقا مهدی بود. روی شبکه صدایمان راشنیده بود. خودش پشت سرمان بود؛ صد و پنجاه متر عقب تر.

6)هرسه تاشان فرمان ده لشکر بودند ؛ مهدی باکری ، مهدی زین الدین و اسدی. می خواستیم نماز جماعت بخوانیم . همه اصرار می کردند یکی از این سه تا جلو بایستند، خودشان از زیرش در می رفتند. این به آن حواله می کرد، آن یکی به این . بالاخره زور دو تا مهدی ها بیش تر شد، اسدی را فرستادند جلو. بعد از نماز شام خوردیم .غذا را خودشان سه تایی برای بچه ها می آوردند . نان و ماست.

7)توی قیافه ی همه می شد خستگی را دید. دو مرحله عملیات کره بودیم . آقا مهدی وضع را که دید، به بچه های فنی – مهندسی گفت جایی درست کنند برای صبحگاه. درستش کرد, یک روزه . همه ی نیروها هم موظف شدند فردا صبحش توی محوطه جمع شوند. صحبت های آقا مهدی جوری بود که کسی نمی توانست ساکت باشد . آن قدر بلند بلند شعار می داند و فریاد می زدند که نگو.بعد از صبحگاه وقتی آقا مهدی می خواست برود. بچه ها ریختند دور و برش . هرکسی هر جور بود خودش را به ش می رساند وصورتش را می بوسید. بنده ی خدا توی همین گیر و دار چند بار خورد زمین. یک بار هم ساعتش از دستش افتاد . یکی از بچه ها برش داشت. بعد پیغام داد « به ش بگین نمی دم. می خوام یه یادگار ازش داشته باشم.»

8)سرجلسه ، وقت نماز که می شد، تعطیل می کرد تا بعد نماز . داشتیم می رفتیم اهواز . اذان می گفتند. گفت« نماز اول وقت رو بخونیم .» کنار جاده آب گرفته بود. رفتیم جلوتر؛ آب بود . آنقدر رفتیم ، تا موقع نماز اول وقت گذشت . خندید و گفت « اومدیم ادای مؤمن ها رو در بیاریم ، نشد.»

9)اولین روز عملیات خیبر بود. از قسمت جنوبی جزیره ، با یک ماشین داشتم بر می گشتم عقب. توی راه دیدم یک ماشین با چراغ روشن داشت می آمد. این طور راه رفتن توی آن جاده ، آن هم روز اول عملیات، یعنی خودکشی.جلوی ماشین راگرفتم. داننده آقا مهدی بود. به ش گفتم « چرا این جوری می ری؟ می زننت ها .» گفت « می خوام به بچه ها روحیه بدم. عراقی ها رو هم بترسونم. می خوام یه کاری کنم او نا فکر کنن نیروهامون خیلی زیاده.»

10)چند روز مانده بود تا عملیات بدر. جایی که بودیم از همه جلوتر بود. هیچ کس جلوتر از ما نبود، جز عراقی ها . توی سنگر کمین ، پشت پدافند تک لول، نشسته بودم و دیده بانی می کردم. دیدم یک قایق به طرفم می آید. نشانه گرفتم و خواستم بزنم. جلوتر آمد ، دیدم آقا مهدی است. نمی دانم چه شد ، زدم زیر گریه . از قایق که پیاده شد، دیدم . هیچ چیزی هم راهش نیست، نه اسلحه ای ، نه غذایی . نه قمقمه ای ؛ فقط یک دوربین داشت و یک خودکار. از شناسایی می آمد. پرسیدم « چند روز جلو بودی؟» گفت « گمونم چهار – پنج روز.»

بازگشت
آخرین عناوین
  • 23 مهر ، روز جهانی عصای سفید
    انسان، یگانه وجودی است که از خالق هستی بیش از همه‌ی موجودات دیگر عنایت دیده است و کرامت چشیده است. خداوند ودیعت امانت الهی را در وجود او نهاده است و اشرف مخلوقاتش خوانده است و به خاطر آفرینش او، بر خود آفرین گفته است. پروردگار هستی بخش، در معدن وجود ... بیشتر
  • 23 مهر ، روز جهانی عصای سفید
    بیشتر
  • شهردار سابق تبریز در پاسخ به اظهارات رئیس کمیسیون عمران شورای چهارم؛
    آقای باهر کلاه‌تان را قاضی کنید/ شورا و شهرداری از پروژه‌هایی که ‌آن‌ها را «سرمایه‌بری» می‌دانید درآمد پایدار کسب می‌کند . علیرضا نوین اظهارات برخی از اشخاص را در آستانه انتخابات سیاه‌نمایی و هوچی‌گری دانست و خواستار قضاوت عادلانه و منصفانه مدیریت ... بیشتر
  • شهردار سابق تبریز در پاسخ به اظهارات رئیس کمیسیون عمران؛
    آقای باهر کلاه‌تان را قاضی کنید/ شورا و شهرداری از پروژه‌هایی که ‌آن‌ها را «سرمایه‌بری» می‌دانید درآمد پایدار کسب می‌کند... بیشتر
  • گفت‌وگوی آناج با رئیس کمیسیون عمران شورای شهر تبریز؛
    گروه اجتماعی آناج: ویژه‌ برنامه‌ی صفرتاصد، درصدد است فرصت یکسانی را در اختیار تمام اعضاء شورای شهر تبریز قرار دهد تا تک‌ تک آنان با حضور در تحریریه‌ی خبر آناج، مختصری از عملکرد خود را شرح دهند و ضمن پاسخ‌گویی به سوالاتِ مرتبط با حوزه‌ی شهری، اقدامات‌شان.. بیشتر
  • گفت‌وگوی آناج با رئیس کمیسیون عمران شورای شهر تبریز؛
    میهمان این هفته‌ی برنامه صفرتاصد، ایرج شهین‌باهر بود. رئیس کمیسیون عمران شورای چهارم تبریز اقدامات شاخص خود را در طول چند سال گذشته نام برد و در رابطه با ... بیشتر
  • لزوم فاطمه(س) شناسی در ایام فاطمیه
    فاطمه(س) تنها مظلومه ایست که علیرغم همه ارادتهایی که مریدان اهل بیت(ع) نثارش می کنند، همچنان مظلوم و ناشناخته مانده است و حتی زمانیکه قرار است نهایت احترام و اکرام نیز در حق او بعمل آید، باز هم آن حضرت قربانی ظلم مضاعف ناشناختی و ... بیشتر
  • لزوم فاطمه(س) شناسی در ایام فاطمیه
    فاطمه(س) تنها مظلومه ایست که علیرغم همه ارادتهایی که مریدان اهل بیت(ع) نثارش می کنند، همچنان مظلوم و ناشناخته مانده است و حتی زمانیکه قرار است نهایت ... بیشتر
  • دعوت به راهپیمایی 22 بهمن و تبریک سالروز پیروزی انقلاب
    خورشید طلیعه سی و نهمین فجرپیروزی در آسمان ایران اسلامی درحالی نورافشانی می کند که سی و هشت سال از رشادت های مردمی که درنفی استبداد طاغوت و استقرارنظام اسلامی از بذل جان خویش نیز دریغ نورزیدند، می گذرد.... بیشتر
  • دعوت به راهپیمایی 22 بهمن و تبریک سالروز پیروزی انقلاب
    امروز و در آستانه سالگرد دیگری از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، بیش از پیش نیازمند وحدت و همدلی آحاد ملت ایران و اطاعت از فرامین رهبر مدبر و شجاع خود ... بیشتر
کلیه حقوق این سایت برای شرکت داده پرداز طراحان ماندگار محفوظ میباشد